تبليغاتX
دایی و یگانه کوچولو + یاسینا خانومی

اول از همه سلام
خب من دايي يگانه و ياسينا هستم که قبلا به صورت پراکنده اين وبلاگ رو ميچرخوندم البته قبلا براي يگانه عزيز
بود و در حال حاظر براي يگانه و ياسينا دو خواهر زاده شيطون و خوبم مينوسم به اميد
روزي که خودشون بيان و بنويسن ...اينجا ازز شيطنت ها از خاطرات مشترک و هر چيزي که
باشه مينويسم و عکس هاي بچه ها رو ميذارم و اميدوارم بتونيم دوستاي خوبي پيدا کنيم
...
لاستي اين دايي قاچالو گفله اگر خوف باشم و چچلش نتنم تند تند
مينبيسه و منم قوليدم که اذيتش نتنم ولي خوف شيطون گولم ميزنه ديده
لاستي من يدانه (يگانه) هستم
... خب دوباره دايي هستم اميدوارم بتونيم دوستاي خوبي پيدا کنيم از فردا شروع ميکنم و مفصل مينويسم
و عکس ميذارم ازشون
به اميد اينده دايي و خواهر زاده هاي شيطونش

+ تاريخ شنبه دهم مرداد 1388ساعت 2:53 نويسنده مارشال دایی یگانه + یاسینا |

سلام به همگی باز این دایی چاقالو امدم ولی قرار شد کلی تغییر کنیم

یک :دایی چاقالو نباشه باقالو باشه

دو :من الان یه آجی دارم به اسم یاسینا میخوام با هم بنویسیم

سه: دایی اسم وبلاگ رو عوض میکنه

چهار :از این به بعد به همه سر میزنیم

فعلا دایی میگه بریم لالا

موووووووووچ مووووووووووووووچ

+ تاريخ یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 2:21 نويسنده مارشال دایی یگانه + یاسینا |

سلام هوارتا بچه ها

تبلد تبلد بیا شمعا فوت که صد سال زندی بیشی

بیا بالالالا بیا بالا بیا هوار هوار هوار

تبلتم مبالکه مبالک مده نه ؟دیروز تبلدم بود ولی تبلد

 نگلفتیم آخه نشد دیده ولی قراراه بعدا بلام بگیرن

یه عالمه گنده تازشم این آییی چاقبالو که

کادو نخلیده که همش میره بیرون و میلاد ولی

چیزی نمیخله که منم گوشش رو اینبال گاز گازی میکنم که حواسش باشه بلم

دایی اثن امروز میومد دیدنم

خیلی بده دیده دوستش ندالم همش هم منو میخندونه که فکل میتونه

منو گول بزنه ولی به جا کادو میده دیده هفته ای یه بار مینبیسه

و قول داده دیده شیطونی نتنه ولی دایی چاقبالو همش شیطونی میتونه

گفته بلام کادو هم میخله اگر گولم بزنه گوشتشش رو میبلم

حالا دایی چند تا از عسکام رو میزاره

که ببینیم و

از این به بعد بیشتر مینبیسه قول داده ورگنه میام اتاقش تموم سنتورش

رو سیم کشی میتنم همش جیغ میزنه یدانه نتن نتن منم میخندم و هی

چوباش رو بر میدارم میزنم و میخندم و کمرم رو چپ و راست میکتنم ولی زود

میارم دایی رو بنبیسه

...

این عسک که میبینید من امدم بلای شما پشت میز آیی بنویسم

آخه خودش که تنبله ...

این یکی خونه دایی بزلگه هست اونا هم دالن برام یه نینی دایی میالن

اوووووووووم

این عسکم قدیمی تر هست خونه بابایی هست انداخته داییی ازم

 

و این یکی هم پسر عمه امیل علی هستا

اینقده دوتش دالم همش لوپام رو باد میتنم دلم

رو میدم جلو میدم امیر علی

پ.ن :یگانه جان تولدت رو تبریک میگم به امید روزی که خودت بیای و بنویسی؟!؟

پ.ن: از این به بعد جواب دوستان رو غیر از بلاگشون در نظرات هم داده میشود

بابای

+ تاريخ پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 3:0 نويسنده مارشال دایی یگانه + یاسینا |

سلام هوارتا ..اوووووووم فلدا میخواییم بلیم کیک بخولیم

با دایی چاقبالو و هوش بخندیم ...دایی چاقبالو میده فردا که بیلاد

من دو ساله میشم امشب یه گاز گنده ای از دایی گلفتم یهو یی

آخمویید و من شیطونی دیده نکردم ولی فردا باهد برام کادو  بخله خوف من

آخه جیگر دایی هستما گفته فردا کلی عسک میذاره و یه کیک گنده گنده

فلدا میایم

 

+ تاريخ سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 3:33 نويسنده مارشال دایی یگانه + یاسینا |

سلام به همه نینی مون ها

این پست کوتاهه فقط برای دعوت هست

چند روز دیگه تولدمه یعنی ۲/۷/۱۳۸۷

برای همین امید همه رو دعوت کنیم و یه چیزا بگیم و بریم

اولیش اینکه دایی چاقالو نمیدونه چطولی بنویسه

یعنی نینی گونه یا بزرگونه

بعد اینکه جواب نظرات رو غیر از وبلاگ

توی همین نظرت هم نوشته میشه

به کمک همه نیاز مندیم

فعلا

بای

 

+ تاريخ جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 3:23 نويسنده مارشال دایی یگانه + یاسینا |

هووورا ..دایی چاقالو باهلخره امد که بنویسیده و

از من یدانه خانوم مال شما بگه

آخی دلم اینقد با حال دایی سوخت امشب ....

همین که امد پلیدم

دایی میدفت چی شد دالی میخندی من هی ناز کردم بلاش و

خندیدم ...دایی بغلم کرد و نشست ..

من هی شیطونی کلدم بعد دایی رو مشت مال دادم

( از کمرم بالا میره و با دستش میزنه پشتم)

 بعد دایی رو گولش زدم  و موچش کلدم ..

اینقدر مهربون شدم هی بالا سرم حلقه میشد نیدونم چلا

دایی گفت خر سواری ممنوع ..یه ذره خندیدم گفت فقط یه دور میزنیما

بعد دایی چاقلو دولا شد منم سوار شدم گردن دایی لو گرفتم و

هی دور اتاق چرخیدیدم اینقدر خندیدم ...آخه هی میدفتم اینبل اینبل

(اینبل دومیعنی اون ور) بعد هم دایی خوابید جلو تبیلیزیون

 من هم رفتم جلوش هی چشمک دو تایی زدم و

از دور موچ موچ کردم تا دستش رو دلاز کرد و گفت

بیلا قصه شنگول و منگول و یدانه کوچولو رو بگم ...

هی گفت من نخوابیدم ...بعد با مامان اینا لفتیم خونمون

 چون میخواییم بلیم مسافرت

دریا

..

پ.ن :مدتی نبودم ولی کلی عکس از یگانه گرفتم که کم کم میذارم

پ.ن ۲: برای نوع نگرانش به نظرتون احتیاج دارم..

به امید دیدار و بای

+ تاريخ چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 2:53 نويسنده مارشال دایی یگانه + یاسینا |

سلام

ما باز امیدیم اینبار دیگه صد در صد هر چند روز مینویسم

برای یگانه عزیزمو شیطونک دایی که

اگر دو روز نبینش دلش تنگ میشه و

همیشه دوست داره شیطونی کنه دورش

میام باز هم مینویسم اما از فردا شب

تا فردا بابای

+ تاريخ سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 1:55 نويسنده مارشال دایی یگانه + یاسینا |

سلام بعد ا ز مدتها امدم فکر کنم شش ماهی میشه

من دایی یگانه هستم قول میدم از این ببه ببعد تند تند بنویسم

اگر یکم درگیر کاریم تموم بشه

زود مام زود

فعلا بای

+ تاريخ دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 2:51 نويسنده مارشال دایی یگانه + یاسینا |

سلام به همه ... خوف پارسال همچین روزی من امدم دنیا شما آدم بزرگا ....

اون روز ظهر بود دایی میگه که به دنیا امدم خوب کوچولو بودم اما الان گنده شدم اینقد

خوب امروز که هیچ کی تبلد برام نگرفتن ولی پنج شنبه همه بیاین تبلدم ...

کیک بخولیم شیرینی بمالیم رو فرش مامانی

بعد هی مامانی بگه یگانـــــــــــــــــــــــــــــه من بخندم  بگه مامانی قربونت بله که خیلی بلایی ....

اینقد حال میده هی شیطونی میکنم و هی بازی ... دایی میگه خیلی اون روز که چمام باز شد قشنگ بودم البته من که یادم نیست

این روزا دیده یواش یواش میخوام راه برم ... البته دایی چاقالو میگه اگر راه بری من بد بخت میشم ... نمیدونم چرا ولی خودش که میبرم اتاقش من هی شیطونی میکنم ... چند روز پیش گرفت روی تخت خوابید منم همه سی دی دایی رو ریختم رو زمینو بازی کردم ... بعدم سیم گیتارش رو کشیدم نمیدونم چرا صدا داد اما دایی از تخت افتاد گفت یگانه ترو خدا نه منم اینقد مظلوم نگاش کردم بعد سیم ساز دایی رو گرفتم و انداختمش اونم بدو امد اینقدر خندیدم اما دایی عصبانی بود ... گفت دختر بد بهم خوب من میخواستم ساز بزنم بعد دایی نشوندم روی پاش و هی خواست آهنگ بزنه برام منم هی دستم رو میذاشتم نمیتونستم و کلی خندیدیم ....

این دایی چاقالو ما هم که همش داره میخوره گفته در گوشم کیکی گنده بگیر تا کادو بخرم ...چاقالو ...چند شب پیش توی تخت دایی لالا کردم دایی هم برام قصه یگانه و کدو قلق ل زن گفت .. بعد داشتم خوابش میکردم دایی رو گفت برو دیگه پیش مامانی من میخوام بخوابم ....

لاستی مامانی بزرگه یه جوجه قرمز خشگل کوچولو برام خرید من فقط باهاش بازی کردم اما دایی شب که امد گفت مرده .. اینقده ناراحت شدم ... آخه من فقط میخواستم ببینم سرش جدا میشه چی میشه ....

خوف دیگه برم تا این دایی چاقالو بعدن نگه یگانـــــــــــــــــه جون هر کی دوست داری شیطنت نکن میخوام بخوابم ....ههههههههه

زود میام دیدنتون بلم کیک بخلم این آییی {دایی سابق} بیاد کادو برام بخره ..

بلم شیل بخولم

 با بای

 

+ تاريخ سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 2:25 نويسنده مارشال دایی یگانه + یاسینا |

سلام ما باز برگشته بیدیم ...هی بچه ها ی بگم از دست این دایی چاقالو

که ..اثان بلش کن خوف

خودم حسابی ملیض شدم امروز با مامانی رفتیم دکتر ...ما نه دکتر دایی ااا

رفتیم یه خانوم دکتره گفت سرما خولدی ..هی گفتم من نخولدم من نخولدم گفت نه

برو دوا بخول خوب بشی...و ما امدیم

تازه اون موقع دایی امد پایین منم رفتم خوابیدم

بعد ظهر دایی خوابید منم لفتم یواشکی زدم پشتش و فرار خواستم بکنم

گفت گرفتمت میخورمت دختر شیطون ...منم نتونستم در برم الکی خندیدم دایی گفت بدو میخوام بخوابم

بعد من رفتم یه قاشق ژیدا کردم با بقشاب آوردم کنار دایی

آهنگ زدم و خوندم دایی هم دستش رو گرفت دم دهنم ..منم

گاز گاز کردمش که جیغ زد ..اینقدر خندیدیم بهش

آخه چهارتا دندون در آوردم دایی میگه موش چوچولو

بعد اینقده آواز خوندم که دایی گفت من میرم اتاقم ...و در رفت ..تا شب ....

همینه چاقالو شده ....

هی میخوره میخوابه ...امد ژایین منم زودی بغلش کلدم و بوسیدمش

کلی هم براش نانای کردم تا ناراحت نباشه و خنیدیم

تا آخر شب هی دایی شیطونی کرد هی من

بعد من دوا خوردم که روی دایی برگردوندم دایی هم گرفتم بالا و گفت خراب کاری کرد

روم ..مامانی امد کلی خندید بهش منم خنیدیدم این روزا همش شعر

میخونم و دایی قربون صدقم میره و هی با هم ددر میریم

الان میگم ماما ددر و خیلی حرفا که دایی میفهمه

خوف دیده دایی قاچالو ما این شد ؟

زود میام با عسکا قشنگ قشنگ

بابای

+ تاريخ یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 2:32 نويسنده مارشال دایی یگانه + یاسینا |

RSS